بی‌ستاره

۳۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

دیوار

دلم می‌خواد یکی سعی کنه باهام حرف بزنه. بگه سلام. بگم سلام...

فرستاده سلام   ......  قشنگ همین الان که اومدم اینو تایپ کنم....

دلم می‌خواد یکی سعی کنه باهام حرف بزنه. بگه سلام. بگم سلام. بگه خوبی؟

فرستاده خوبید؟   ......

دلم می‌خواد یکی سعی کنه باهام حرف بزنه. بگه سلام. بگم سلام. بگه خوبی؟ بگم ممنون. تو خوبی؟ بگه ممنون. بدونه که "ممنون" جواب "خوبی؟" نیست... بدونه وقتی می‌گم ممنون یعنی نه. خوب نیستم...

فرستاده ممنون   .....

دلم می‌خواد یکی سعی کنه باهام حرف بزنه. بگه سلام. بگم سلام. بگه خوبی؟ بگم ممنون. تو خوبی؟ بگه ممنون. بدونه که "ممنون" جواب "خوبی؟" نیست... بدونه وقتی می‌گم ممنون یعنی نه. خوب نیستم... بگه چه خبر؟ بگم سلامتی. بدونه "سلامتی" همه‌ی جواب "چه خبر" نیست... دلم می‌خواد یکی به زور باهام حرف بزنه. دلم می‌خواد مقاومت کنم و حرف نزنم. دلم می‌خواد اونقدر مقاومت کنه تا حرف بزنم... دلم می‌خواد تمام دلخوریم ازشون رو نگه دارم. از نبودنشون. ازینکه روزایی که دلم گرفته بود نبودن. باهام حرف نزدن. منو نشنیدن. نفهمیدن چقدر حالم بده. نفهمیدن چقدر داره نبودنشون دیوار می‌کشه بینمون. 

من اینجوری بی‌معرفت می‌شم. اینجوری که من براشون بی‌اهمیت می‌شم. این‌جوری که بهم اهمیت نمی‌دن و می‌ذارن 11 روز می‌رن. اینجوری که می‌رن سفر٬ اینجوری که آزمون دارن٬ اینجوری که گوشی‌شون قدیمیه. اینجوری که لاین و بیان و اینستا پیف‌پیف بو می‌ده. اینجوری که اینترنت‌شون تموم شده. سرشون شلوغه. اینجوری که روزها می‌گذره و براشون بودن من مهم نیست! به ازای هر روز نبودنشون دل من یه آجر می‌ذاره جلوی خودش. و بعد از هر چند روز که برگردن می‌رسن به یه دیوار! یه دیواری که در مقابل حرفاشون کمترین عکس‌العمل رو نشون می‌ده. دیواری که در مقابل شکسته شدن مقاومت می‌کنه. دیواری که در مقابل خبری ازت نیست دوبل می‌شه. شکستنش سخت می‌شه. حرف کشیدن ازم سخت می‌شه.

نفهم نیستم. می‌فهمم یکی کار داره. می‌فهمم آزمون داره. می‌فهمم گوشی‌اش قدیمیه. می‌فهمم از لاین و بیان و اینستا خوشش نمیاد. می‌فهمم لابد یه چیزیش هست که میاد فقط سلام و خوبید بگه و بره. ولی منم دل دارم. دلم می‌گه وقتی اسم یه نفر شد دوست٬ یعنی وسط سرشلوغی‌اش تو رو یادش نره. یه جا واست خالی کنه. براش مهم باشه وقتی درگیره شاید تو حالت خوب نیست... شاید فقط یه احوال‌پرسی و چند دقیقه چت کردن به بهتر شدن حالت کمک کنه. دست خودم نیست. وقتی یکی ازم دور می‌شه سنگین می‌شم باهاش. نه از قصد. نه از تلافی کردن! خودمم نمی‌دونم چرا. سختمه دوباره نزدیک بشم. دوباره حرف بزنم. انگار می‌شه یه آدم جدید. منم دوست ندارم با آدم جدیدا حرف بزنم. ارتباط برقرار کنم. نزدیک بشم. دلم می‌خواد همون دور بمونم.

همیشه دلم می‌خواست یه روزی برم سر کار(چون خدا منتظره یه چیزی بگی و به بدترین شکل ممکن اجابتش کنه نه اون چیزی که تو می‌خوای! باید تو پرانتز عرض کنم کاری که دوست داشته باشم! حقوقش خوب باشه! و راضی‌ام کنه!) و سرم بخاطرش شلوغ باشه و دیگه هیشکی رو نشناسم! هفته‌ای یه بار محض خالی نبودن عریضه برم به دوستام بگم سلام خوبید؟! چه خبر؟! و این من باشم که سرم شلوغه. من باشم که وقتی برای بقیه نداشته باشم!

من بی‌معرفت نیستم! فقط این آجرا تعدادش که زیاد می‌شه دیگه خودمم حریف دلم نمی‌شم.

  • ۱ پسندیدم
    • star less
    • سه شنبه ۳۰ مرداد ۹۷

    دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست...

    امشب هر وبلاگ و پستی رو که باز کردم کامنت بذارم٬ نوشته و ننوشته صفحه رو بستم. امشب اون کلید ارسال نمی‌خواد زده شه انگار.

    امشب دلم می‌خواست چند قدم جلوتر باشم. دلم می‌خواست ماه بالای سر کوچمون دیده می‌شد. دلم می‌خواست همه "مردم" کور باشن. کر باشن. سرشون به کار خودشون باشه. و مثل همیشه دلم می‌خواست نصف جمعیت کره زمین حداقل یه مدت ناپدید می‌شدن.
  • ۲ پسندیدم
    • star less
    • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷

    نفس...

    یه وقتا یه چیزی پایین‌تر از گلوم سنگینی می‌کنه. بعدش هم احساس می‌کنم قلبم رو گرفتن و دارن با تمام توان فشار می‌دن. جوری که حتی به سختی می‌تونم نفس بکشم. بعدش می‌گم گور بابای دنیا! به قول حاج... چی بود اسم بابای حامد؟؟؟ حاج علی؟؟ به قول اون این‌طوری نمی‌مونه. درست می‌شه. آره یه روز مرگ میاد و همه‌ی مشکلات و غصه‌های دنیا تو یه لحظه درست می‌شه. و دقیقاً از همون لحظه مشکلات و بدبختی‌های اون دنیا شروع می‌شه!!!!

  • ۰ پسندیدم
    • star less
    • پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷

    خواب وحشتناک و عجیب

    وایساده بودم روبروی یه ساختمون خیلی بزرگ و جالب که انگار تو استامبول بود! خیلی تاریک بود و نمی‌شد زیاد دقیق ساختمون رو دید. تنها بودم و تو اون تاریکی مطلق فقط یه نفر کنارم بود! م.ح!! یکم حرف زدیم یادم نیست چی. بازوش رو چسبیده بودم و با احتیاط راه می‌رفتیم. گفتم چرا اینطوریه؟ چرا اینقدر تاریکه؟ گفت فلانه دیگه. یادم نیست اون فلان چی بود فقط یه لفظی بود تو مایه‌های اینکه مثلاً حکومت نظامیه چه می‌دونم همچین چیزی.

    یه لحظه ترسیدم و فکر کردم من اینجا چیکار می‌کنم؟ چرا تنهام؟ چرا م.ح پیشمه؟؟!! و چرا اینطوری دستش رو گرفتم؟؟ ولی تو اون شرایط وحشتناک٬ امن‌ترین آدم بود و بودنش آرامش می‌داد بهم...

    رفتیم و رفتیم تا به یه بن‌بست مانندی رسیدیم. یهو در روبرومون باز شد و یه نفر٬ دوتا آدم که همراه‌های ما بودن رو انداخت بیرون و در رو بست. یه توپ پلاستیکی ازینا که قدیما پسرا باهاش فوتبال بازی می‌کردن دست یکی‌شون بود که اون آ.ب بود!!! و یه نفر دیگه که یادم نمیاد کی بود... انگار یه جا بین راه از هم جدا شده بودیم و قرار بود اونجا برسیم به هم. نگران بودم که بعدش چی می‌شه؟ چه‌جوری و کجا می‌خواییم فرار کنیم؟

    همه حلقه زده بودیم و بغل کرده بودیم همو که یه آدم گنده با یه چاقو پیداش شد... گفت چقدر دارید؟؟ انگار آ.ب تمام پولش رو برای رسیدن به اونجا خرج کرده بود و گفت من که 5 تومن! (انگار که یارو کارتخوان داشته باشه و باهاش همون لحظه می‌خواست کارت بکشه.) و مرده گفت 5 میلیون؟ آ.ب گفت 5000تومن! همون لحظه مرده چاقو رو فرو کرد تو شکمش... ترسیده بودم... خیلی ترسیده بودم... فکر می‌کردم م.ح پول نداره؟؟ چرا نگفت من به جاش پول می‌دم؟؟؟ من قایم شده بودم پشت سر م.ح که انگار هم حواسش به من بود و هم حواسش به من نبود. مرده رفت سراغ دومین همراه‌مون و اون رو هم با چاقو زد. و من دیگه از خواب پریدم... موقع اذان صبح بود!

    مامان بیدار بود٬ گفت دزد اومده بود موتور یکی از همسایه‌ها رو ببره! ولی همسایه‌مون فهمیده بود و رفته بود پارکینگ که دزده در رفته. در پارکینگ رو هم داغون کرده بود که بتونه بیاد تو!


    + سریال کره‌ای‌هام تموم شده. چه غلطی کنم آیا؟؟ بسته شبانه‌های همراه اول بگیرم و شروع کنم دوباره سریال دانلود کردن؟؟؟ حوصله این خواب‌های بی‌سروته رو ندارم واقعاً...

  • ۰ پسندیدم
    • star less
    • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

    شیرین

    از شعر آهنگاش خوشم نمیاد. گاهی حتی دلم می‌خواد بزنم تو سرش. :/ ولی نمی‌دونم برای چی گوش می‌دم. :/

    یه جوری خُله. -__- نمی‌دونم چرا یه وقتا از بعضی خُلا خوشم میاد. :/ مثل مدل خوندن سینا حجازی. :/

  • ۰ پسندیدم
    • star less
    • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

    Videos 76

    آتش بس 2
    خالتور


    + از جفتش خوشم نیومد! آتش بس 1 هم خیلی بهتر بود!
  • ۰ پسندیدم
    • star less
    • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷

    21 مرداد...

    چه شب بدیه امشب... موندم تا چند سالِ دیگه ممکنه روز 21 مرداد حالم رو بگیره...

    باورم نمی‌شه 2 سال گذشت... باورم نمی‌شه واقعاً قرار نیست پستِ جدیدی گذاشته بشه.

    باورم نمی‌شه اینا همش شوخی نیست. باورم نمی‌شه دیگه نیست...

  • ۰ پسندیدم
    • star less
    • يكشنبه ۲۱ مرداد ۹۷

    بدون عنوان

    دیشب تو مهمونی یه 5 ساعتی در حال انتخاب رشته بودیم!!! و من البته تو خواب هم تا صبح در حال انتخاب رشته بودم. :|||| و البته خوابای چرت و پرت هم از سر گرفته شده. :/ سریال کره‌ای‌هام کجایییییید؟؟؟؟

    این هفتمین انتخاب رشته بود! به جز سه باری که برای خودم بود! امیدوارم رشته و جای خوبی قبول بشه.

    یه ویژگی‌ای که دارم اینه که حسود نیستم. مخصوصاً چیزایی که خودم دوست داشتم و بهشون نرسیدم رو٬ وقتی می‌بینم کسی بهشون رسیده به جای حسودی کردن٬ خوشحال می‌شم. واقعاً خوشحال می‌شم! در حالی که حسرت‌های تمام عمر خودمه٬ ولی باز خوشحال می‌شم!! و اینکه امیدوارم همیشه همین ویژگی در من بمونه! و می‌ترسم که یه روزی اون ویژگی رو نداشته باشم! کاش همه‌مون همین‌جوری باشیم همیشه.

    اتفاق‌های دیشب خندوانه خیلی حالم رو گرفته... البته دیشب که نشد ببینم همین چند ساعت پیش دیدم. و اصلاً اعصابمو حسابی ریخته بهم... یه وقتا اختلاف سلیقه‌های جزئی و بی‌اهمیت٬ یهو تبدیل می‌شن به موضوعات بزرگ!!! یعنی از هر وری به این زندگی نگاه می‌کنم می‌بینم یه "مزخرف" بزرگه!

    آهنگ جدید محسن اومده! تنها خواننده‌ای که منتظر آهنگ جدیدش هستم!!! و با این اتفاق‌ها هنوز گوشش ندادم. بی‌خیال. این خنداننده‌شو نیز بگذرد. مگه دفعه اوله؟ سر لباهنگ همین بساط بود٬ سر ادابازی1 ٬ سر ادابازی2 ٬ سر خنداننده‌ی برتر٬ سر خانواده باحال٬ سر خنداننده‌شوی1 ٬ این ماجراها تموم شدنی نیست. کلاً آدما همچین موجوداتی هستن. بی‌خیال.

    برم آهنگ محسنو گوش بدم. ^_^

  • ۲ پسندیدم
    • star less
    • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

    شکلک‌ها

    از دروغ گفتن بدم میاد حتی در حد گفتن "خوبم" در جواب سوال "چطوری؟". 
    ولی حالا مجبورم ته جمله‌هام الکی شکلک خنده بذارم. 
    یه وقتا دلت نمی‌خواد یه نفر بدونه که ناراحتی. یه وقتا شاید دلت نخواد بدونه از دست اون ناراحتی. یه وقتا شاید اصلاً برات مهم نیست که بدونه از دستش ناراحتی.
    آدم می‌تونه انتخاب کنه که کی بدونه حالش خوب نیست. انتخاب کنه که طرف بفهمه از دستش ناراحته یا نه. و اصلاً براش مهمه که طرف بفهمه از دستش ناراحته یا نه.
    الان ناراحتم. و برام اهمیتی نداره که بدونی. برای همین الکی شکلک لبخند می‌ذارم. چون حوصله ندارم توضیح بدم که چرا از دستت ناراحتم. راحت باش. مهم نیست. فعلاً برام اصلاً مهم نیست که بدونی یا ندونی که ازت ناراحتم.
  • ۱ پسندیدم
    • star less
    • جمعه ۱۹ مرداد ۹۷

    دوستِ خوب

    دوست خوب کسی است که:

    شبیه تو باشه!

    خندوانه‌ای باشه!

    حیوونا رو اذیت نکنه!

    رو زمین آشغال نریزه!

    کسی رو مسخره نکنه!

    پایه‌ی دیوونه‌بازی باشه!

    عاشق رنگی‌رنگی‌ها باشه!

    عاشق طبیعت و قدم زدن باشه!

    وقتی دلت گرفته٬ دور و برت باشه!

    وقتی دلش گرفته٬ دور و برت باشه!

  • ۱ پسندیدم
    • star less
    • پنجشنبه ۱۸ مرداد ۹۷