بی‌ستاره

۹ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

عادت‌ها(5)

چند باری این اتفاق افتاد. ولی بهش اهمیت ندادم. یعنی بهش زیاد فکر نکردم. ولی امروز رسماً بهش فکر کردم! و به نتیجه هم رسیدم!

من وقتی ازم تعریف می‌کنن نمی‌شنوم! :| چرا؟ واقعاً خودم هم نمی‌دونم! نمی‌دونم وقتی دارن از کارم تعریف می‌کنن دقیقاً حواسم کجاست!!! تازه گاهی بعدش از کسایی که اون موقع باهام بودن می‌پرسم که فلانی چی گفت؟ چطوری تعریف کرد؟ از چی بیشتر خوشش اومد؟ در مورد فلان چیز نظر نداد؟! 

مثلاً هر بار که سفارش رو تحویل می‌دم متوجه ذوق طرف می‌شم ولی تعریف‌هاشو نمی‌شنوم! نمی‌دونم. شاید هم بخاطر اینه که تمرکزم به شدت پایین اومده. و نمی‌دونم اون لحظه هم‌زمان ذ‌هنم کجا درگیره که نمی‌تونم متوجه حرفای طرف بشم و حرفشو بشنوم. 

خلاصه که بدجوری اذیت کننده شده. هر بار هم سعی می‌کنم بار بعد حواسم رو جمع کنم ولی باز فایده نداره. :(

  • ۱ پسندیدم
    • star less
    • چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۶

    کاش بودید...

    اون چند تا وبلاگ پایینِ پایینِ لیستِ دنبال شوندگان٬ به قدری به من انرژی منفی و غم و حس بد می‌ده که هر بار می‌بینم‌شون٬ دلم می‌خواد پیداشون کنم و از دَم بزنم‌شون... :| دوستان عزیز! وبلاگ‌نویسان محترم! می‌خوایین برین؟ بزنید بترکونید اون وبلاگ رو که از لیست ما حذف شه خب! :| نمی‌فهمید دیگه. نمی‌فهمید چه حس بدیه اینکه مجبور باشی یه سری وبلاگ رو نگه داری و هی بگی شاید یه روزی برگشت... و دلت نیاد حذف‌شون کنی. ولی خب خودتون که حذف کنید وبلاگ رو٬ از لیست ما می‌ره٬ دردسرش هم کم‌تره. ما رو هم کم‌تر عذاب می‌دین. -__-
    وقتی یه وبلاگ‌نویس می‌ذاره می‌ره و وبلاگ رو حذف می‌کنه٬ دور از جون شبیه مردنه این خلأ و نبودن‌شون. و خب کمی بعد اندکی عادی می‌شه. ولی وقتی می‌ره و وبلاگ می‌مونه٬ مثل آدمیه که تو کماست. شاید مدت‌ها تو کما بمونه. و تو نمی‌دونی که خواهد مرد یا به زندگی برخواهد گشت. و این اذیت کننده است.
  • ۱ پسندیدم
    • star less
    • سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶

    عادت‌ها(4)

    همه از صدای رعد و برق می‌ترسن. من می‌گم ای‌ جان! چون داره بهم می‌گه: مژده بده بارونی اومد! :)

  • ۲ پسندیدم
    • star less
    • پنجشنبه ۲۲ تیر ۹۶

    پس کی تابستون تموم می‌شه؟

    عصری هی صدای غرغر اومد. مامان هی گفت رعد و برق! گفتم هواپیماست! رعد و برق کجا بود! مامان باز گفت رعد و برقه! هی من گفتم٬ هی مامان گفت. بالاخره در بالکن رو باز کردم و دیدم به‌به چه آسمونی! و بعد از مدت‌ها یه بارون چند ثانیه‌ای اومد که حتی ندیدمش! ولی وقتی رفتم کنار پنجره خنکی هوا و بادی که تو صورتم می‌خورد دلتنگی‌ام رو برای پاییز و زمستون و سرما بیش‌تر کرد... خدایا شکرت که من تو جنوب نیستم... شما جنوبی‌ها چطوری زندگی می‌کنید؟‌ :(

  • ۳ پسندیدم
    • star less
    • پنجشنبه ۲۲ تیر ۹۶

    عادت‌ها(3)

    نوشابه چیه واقعاً؟! الویه فقط با چایی! اونم نه چایی شیرین و این لوس بازیا! الویه با چایی تلخ. 
  • ۲ پسندیدم
    • star less
    • جمعه ۱۶ تیر ۹۶

    آسون‌ترین‌اش دروغ نگفتنه!

    دروغ نگفتن خیلی آسونه. باور کنید آسونه. اگه بخوایین دروغ نگید روزی می‌رسه که وقتی می‌خوایین دروغ بگید به تته‌پته می‌افتید و نمی‌تونید دروغ بگید حتی! ولی قضاوت نکردن سخته. و غیبت نکردن. نمی‌دونم برا ترک اینا چه می‌شه کرد. چون حتی آدم متوجه‌اش نمی‌شه توی اون لحظه که داره غیبت می‌کنه یا قضاوت می‌کنه.

  • ۰ پسندیدم
    • star less
    • پنجشنبه ۱۵ تیر ۹۶

    کلکسیون

    هنوزم از رو نرفتم. اینو امروز فهمیدم که چیزی رو خریدم که شاید که نه٬ تقریباً حتماً!!! هیچوقت نمی‌تونم ازش استفاده کنم. نمی‌دونم چرا نمی‌خوام بفهمم یه چیزایی تو دنیا هست که فقط می‌شه از دور دوست‌شون داشت. یه چیزایی که قرار نیست مال تو باشن! فقط قراره به لیست حسرت‌هات اضافه بشن. لیست بلندبالای پر و‌ پیمون و متنوعی دارم. از شیر مرغ تا جون آدمی‌زاد.

  • ۰ پسندیدم
    • star less
    • سه شنبه ۱۳ تیر ۹۶

    دغدغه

    خند‌ه‌ام می‌گیره ازین‌که یه زمانی دغدغه هامون نمره 19 و انضباط 19/5 بود! چیزای مسخره‌ای که به هیچ کجای زندگی‌مون کار نداشت و باعث بعضاً گریه و ناراحتی و استرس بود! خنده‌ام می‌گیره ازون روزها و ازون حماقت‌ها!
  • ۱ پسندیدم
    • star less
    • شنبه ۱۰ تیر ۹۶

    بد و بدتر

     دقیقاً نمی‌دونم وقتایی که بی خواب می‌شم قابل تحمل‌تره یا وقتایی که همش خواب‌آلوده‌ام. 
  • ۱ پسندیدم
    • star less
    • دوشنبه ۵ تیر ۹۶