امروز یک ساعتی با مامان بعد از سالیانِ سالیانِ سالیانِ دراز! رفتیم نشستیم پارک. و من نمی‌فهمم این پسرا اگه مثل موجودات وحشی و فاقد شعور و درک٬ نپرن به هم و زهرمار بقیه ملت نکنن نمی‌شه؟ 7-8 تاشون ریختن تو پارک و هر کدوم کمربند به دست می‌افتاد به جون یکی دیگه و بلند بلند هم فحش می‌دادن و داد و هوار. یعنی همیشه باید یه چیزی باشه که گند بزنه به حال آدم. -__- یعنی آرزوم بود یه روز زمین فاقد شما موجودات بود!