این مدت که بازار دورهمی‌ها گرم بود٬ دلم همش می‌خواست که برم و دلم نمی‌خواست که برم. اینکه برم دیدن آدمایی که هر روز دنبال‌شون می‌کنم٬ هر پست‌شون رو می‌خونم٬ به یادشونم٬ نوشته‌هاشونو دوست‌ دارم و بخشی از دنیای مجازی منن٬ خیلی خوب بود. خیلی خیلی خوب. ولی اینکه اونا منو نمی‌شناسن و من هم نمی‌خوام شناخته بشم و حتی نمی‌خوام اسمم رو بگم یا عکس بندازم یا چیزی از خودم بگم٬ مثل یه آدم اضافی می‌شد تو جمع‌شون. از همه مهم‌تر حس من بود.

اینجا٬ یعنی وبلاگ و دنیای وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌نویس‌ها٬ منطقه‌ی امن منه. جایی که می‌تونم بدون دیده شدن٬ بقیه رو ببینم. بدون حرف زدن٬ بقیه رو بشنوم. بدون نوشتن٬ بقیه رو بخونم. اینجا با همه جا فرق داره. یه جورایی هر تغییری تو این فضا رو دوست ندارم. مثل دیده شدن. مثل گروه تو فضاهای دیگه زدن. مثل دست دنیای مجازی رو تو دست دنیای حقیقی گذاشتن. دلم نمی‌خواد مدلش عوض بشه. هر چقدر هم که دلم بخواد ببینم‌شون و تو جمع‌شون باشم٬ هر چقدر هم با خوندن دورهمی‌ها لبخند بزنم و جمع شلوغ و صمیمی‌شون رو تجسم کنم٬ ولی نمی‌خوام ازین منطقه‌ی امن‌ام دل بکنم.

اینجا یه چیز دیگه‌است. دلم نمی‌خواد هیچ‌وقت شبیه تلگرام و فیسبوک و اینستاگرام و... بشه. اینجا یه دنیای دیگه‌ است. دنیایی که آدماش با بقیه‌ی جاها فرق دارن.