برای اولین بار در عمرم زنگ زدم 115! و بعد هم 2-3 ساعتی با ماشین عمو راهی بیمارستان شدم! و ساعت 3ونیم نصفه شب رسیدیم خونه! البته بعد از گشتن تمام داروخانه‌های تهران دنبال 3تا قطره! :/ و در نهایت گرفتن 2تاش!

بدترین قسمت ماجرا علاوه بر زخمی شدن چشمم و تجویز 3 تا قطره و رفتن دوباره به بیمارستان برای دو روز بعد٬ اینه که همه جمع بودن خونه‌ی خاله و مهمونی بود و من نرفته بودم و زنگ که زدم مامان بیاد بریم بیمارستان٬ تقریباً کل فامیل فهمیدن! :/ و حالا در دیدارهای پیش رو باید به سوالات ملت جواب بدم!


+ اینکه ته حلقم وحشتناک تلخه بخاطر قطره چشمه؟؟ O_O چشم به حلق راه داره؟ O_o

+ من یه عدد ترسو هستم که برای سرماخوردگی هم که می‌رم دکتر می‌ترسم و استرس می‌گیرم! -__-